تبليغاتX
اواز خوشبختی
عشق اسمانی

  

                                           

تو به من خنديدي و نمي دانستي

من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم

باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست تو ديد

غضب آلود به من كرد نگاه

سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك

و تو رفتي و هنوز،

سالهاست كه در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چرا باغچه كوچك ما سيب نداشت

 

 

 

جواب زيباي فروغ فرخزاد به حميد مصدق

 

 

من به تو خنديدم

چون كه مي دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدي

پدرم از پي تو تند دويد

و نمي دانستي باغبان باغچه همسايه

پدر پير من است

من به تو خنديدم

تا كه با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم

بغض چشمان تو ليك لرزه انداخت به دستان من و

سيب دندان زده از دست من افتاد به خاك

دل من گفت: برو

چون نمي خواست به خاطر بسپارد گريه تلخ تو را

و من رفتم و هنوز سالهاست كه در ذهن من آرام آرام

حيرت و بغض تو تكرار كنان

مي دهد آزارم

و من انديشه كنان غرق در اين پندارم

كه چه مي شد اگر باغچه خانه ما سيب نداشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم مهر 1388ساعت 11:19  توسط زهرا  | 

اگر در زندگی یکی از سیم های گیتارت

پاره شد اهنگ زندگی را انچنان ادامه بده

 که هیچ کس ندان بر تو چه گذشت

دلتنگم

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:36  توسط زهرا  | 

هیچکس ویرانیم را حس نکرد وسعت تنهائیم را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندم را حس نکرد آنکه با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد نمیدانم چرا امشب دنیا ایستاده است ساعت ها خوابیده اند و چشمها خیس شده اند تو بگو چرا فقط میخوام داد بزنم بگم من بی وفا نبودم همه این اتفاقا فقط تقصیر من نبود اینا فقط خدا میدونه
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 0:59  توسط زهرا  | 

 

       

من و تو با لب تشنه تن خسته

لب يک چشمه رسيديم

 

پيش رومون آب زمزم

سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم

 

من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم

بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم

 

تک سوار تو رسيده

در بيا از کوه سپيده

 

کی به جز من

برات از عاشقی گفته

 

کی به جز من

همه حرفاتو شنفته

 

دلتو بزن به دريا

بگذر از طلوع فردا

 

سفر ما از غروب تا به غروبه

اولين همسفرم اهل جنوبه

 

من و تو با لب تشنه تن خسته

لب يک چشمه رسيديم

 

پيش رومون آب زمزم

سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم

 

عاشقيم ما عاشق

تنهايی تلخ شبونه

 

عاشقيم ما عاشق

اشکای گرم عاشقونه

 

من و تو با لب تشنه تن خسته

لب يک چشمه رسيديم

 

پيش رومون آب زمزم

سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم

 

شبم از حادثه زخمی

رنگ لاله صبح صادق

 

همه ی آدمای دنيا بسيجن

دشمنانه واسه فتح قلب عاشق

 

رنگ آفتاب هم پريده

آخرين لحظه رسيده

 

سهم ما همينه که جدا بمونيم

پر فرياد اما بی صدا بمونيم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:53  توسط زهرا  | 

روز تولد من میلاد عشق پاکه

برای شکر این روز پیشونیم به خاکه

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 14:2  توسط زهرا  | 

                   

به تو عشق می ورزم دیوانه وار

من محتاج توام مثل ماهی به آب

دوست دارم فقط با تو راه روم

ای راه و راستی و زندگی

دوست دارم فقط صدای تو را بشنوم

ای آرامش و سلامتی

دوست دارم فقط به تو بی اندیشم

وعده های بی نظیرت را همیشه به یاد بیاورم

دوست دارم فقط از تو بگویم

عشق جاودانه من

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 0:9  توسط زهرا  | 

عشق يعني "بي تو هرگز ...پس بمان "

تا سحر از عاشقي با او بخوان

عشق يعني هر چه داري نيم كن

از برايش قلب خود تقديم كن

من زیر باران ایستاده ام و انتظار تو را می کشم.

چتری روی سرم نیست.

می خواهم قدمهایت را با تعداد قطره های باران شماره کنم.

تو قبل از پایان باران میرسی یا باران قبل از آمدن تو به پایان میرسد.

مرا که ملالی نیست

حتی اگر صد سال هم زیر باران بدون چتر بمانم

نه از بوی یاس باران خورده خسته می شوم

نه از خاکی که باران از آن غبار ربوده است.

هر وقت چلچله برایت نغمه دلتنگی خواند.

و خواستی دیوار را از میان دیدارهایمان برداری ...بیا

من تا آخرین فصل باران منتظرت می مانم....

+ نوشته شده در  جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 0:10  توسط زهرا  | 

امسال هم داره تموم میشه ... با تمام خوشی ها و ناخوشی ها ... غم ها و شادی ها ...

امیدها و نا امیدی ها ... تلخی ها و شیرینی ها ... خنده ها و گریه ها ...

موفقیت ها و شکست ها ... خلاصه ... خلاصه داره تموم میشه ...

امیدوارم سال جدید برای همه انسانها سال خوبی همراه با شادی و سربلندی باشه ...

یادمون باشه موقع تحویل سال نو برای همدیگه دعا کنیم ..

سال نو مبارک

 

     یا مقلب القلوب و الابصار

                                         یا مدبر اللیل والنهار

          یا محول الحول و الاحوال    

                                        حول حالنا الی احسن الحال

برای من و اهورا هم دعا کنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 23:16  توسط زهرا  | 

 

درسته...تولده !!ولی تولد کیه؟؟راهنمایی می کنم...تولد یه یکی یدونه ناز نازی

 

تولدت مبارک

هرسال وقتی۲۶ دی هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودتون می پرسیدن چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال من بهتون میگم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که سحرگاه۲۶ دی  زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....

 

 

 

تولدت مبارک

چًقدر زود دیر می شود چه غم انگیز یه سال از عمر قشنگم گذشت

اما خوشحالم که خوب گذشت امیدوارم ۱۲۰ سال کنار عزیزانم زندکی کنم با شادی سر بلندی

 

تولد تولد تولدم مبارک

 



پرواز کن! ر
آزاد و شادمان
برفراز تولدها و از میان هستی ها
تا ابدالاباد
و ما می توانیم اکنون و هر زمان که بخواهیم
با هم دیدار کنیم ، ر
در میان جشنی که هرگز پایان نمی گیرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:6  توسط زهرا  | 

خداوند روز اول دریا را افرید

روز دوم افتاب را

روز سوم صدا را 

روز چهارم رنگها را

روز پنجم حیوانات را

روز ششم انسان را

و روز هفتم خداوند اندیشید که دیگر چه چیز را نیافریده است

انگاه

تو را برای من افرید

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 11:5  توسط زهرا  | 

دوست داشتن از عشق برتر است

عشق يك جوشش كور است و پيوندي از سر نابينايي اما دوست داشتن پيوندي خود آگاه و از روي بصيرت روشن و زلال.

عشق بيشتر از غريزه آب مي خورد و هر چه از غريزه سر زند بي ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع ميكند

عشق با شناسنامه بي ارتباط نيست و گذر از فصل ها و عبور سالها بر آن اثر مي گذارد اما دوست داشتن در وراي سن و زمان زندگي مي كند

عشق جنون است و جنون چيزي جز خرابي و پريشاني (فهميدن وانديشيدن)نيست اما دوست داشتن در اوج معراجش از سر حد عقل فراتر مي رود

عشق يك فريب بزرگ و قوي است و دوست داشتن يك صداقت است و صميمي بي انتها و مطلق

عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن

عشق بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد

عشق همواره با شك آلوده است و دوست داشتن سرا پا يقين است

از عشق هر چه بنوشيم سيراب تر مي شويم واز دوست داشتن هر چه بيشتر تشنه تر مي شويم

عشق اسارت در دام غريزه است اما دوست داشتن آزادي از جبر مزاج

عشق لذت جستن است و دوست داشتن پناه جستن

دكتر علي شريعتي

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 23:53  توسط زهرا  | 

تو را برای ....

 

 http://images.art.com/images/PRODUCTS/large/10003000/10003310.jpg                                      

 

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که مهو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای مهال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان

برای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو برای لبخند تلخ لحظه ها

پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:52  توسط زهرا  | 


 زير درخت انار نشست .درخت انار عاشق شد گل داد سرخ سرخ .گلها انار شد ؛داغ داغ . هر اناري هزار تا دانه داشت . دانه ها عاشق بودند دانه ها توي انار جا نمي شدند انار كوچك بود . دانه ها تر كيدند ؛انار ترك برداشت . خون انار روي دست ليلي چكيد .ليلي انار ترك خورده را از شاخه چيد . مجنون به ليلي اش رسيد .خدا گفت : راز رسيدن فقط همين بود كافيست انار دلت ترك بخور

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 0:48  توسط زهرا  | 

        

  آواز خوش زندگي

 
زندگي رودخانه اي ست از فنا تا به فنا.
زندگي اصلا پديده اي منطقي نيست.
منطق ساخته و پرداخته ي ذهن ماست.
زندگي،حيرت در شگفتي هاست؛
پرسه زدن در زيبايي هاست.
زندگي،معامله نيست،
تجارت نيست؛
شهود عاشقانه ي اشياست.
زندگي،زماني معنا دارد كه سفري در جاده ي عشق باشد.
زندگي،سفراست.
كساني كه جايي در گوشه و كنارها اطراق مي كنند،زندگي
را مي بازند.
انسان بايد آواره و پرسه زن باشد،
انسان بايد خانه به دوش باشد؛
هر جا كه اُتراق شود، زندگي در آن جا مي ميرد.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم تیر 1386ساعت 0:43  توسط زهرا  | 

مامان گلم تولدت مبارک

مامان نازم دوست دارم بینهایت

قلب تو مانند الماس

جنس تو عطر گل یاس

عمر تو صد سال باشد

مادرم ای شمع احساس

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 12:30  توسط زهرا  |